تبليغاتX
ایرونیا
 

                         

1-دخترها خیلی دوستدارن جای پسرها باشنداماپسرهااصلادوست ندارن جای دخترها باشند.

2-
اگر یه دختر یک مشکل غیرقابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه امایه پسراگر یه مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانوادهاش رو از خونه فراری میده.

3-
یه دختر اگر دو مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دوتا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانوادهاش رو میکشه.

4-
یه پسر اگر 3تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میادوزندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند وبه سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!

5-
دخترا از پسرا موهاشون کوتاه تره.                                        

6-
دخترا می خوان سرپسرا کلاس بذارن اما در نهایت سره خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای رو که میبینن کلاه بذارن ودر نهایت موفق میشن.

7-
اگر به یه دختر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر خوبی وعاشقت میشه اما اگر به یه پسر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر بی جنبه هستی به هر کاری میزنه که از شرت خلاص شه.

8-
نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم وگوش وابرو ودماغ ودهن و........هست.

9-
دخترا با اینکه از پسرا بیشتر قوانین راهنمایی ورانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن ودر هر تصادف رد پای یه دختر به چشم میخوره.

10-
دخترا فکر میکنن بهترین راه برای  داشتن یه رابطه خوب و مداوم صداقت وراستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستن بهترین راه دروغگویی وگرفتن سوتی از طرفه مقابله!

11-
دخترا از درس ومدرسه بیزارن ولی پسرها از درس ومدرسه فراری هستن!

12-
پسر ها به هم حسودی نمیکنن ولی دخترا به هم حسودی میکنن   

13-
دخترها زیر بار حرف زور میرن ولی پسر ها خودشون حرف زور میزنن.

14-
اگر یه دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسرها در یک جمع فقط سوتی میدن.

15-
یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.

18-
یه دختر اگه با دوست پسرش به هم بزنه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دیگه دوست میشه.

19-
یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه ساعت 7 اما اگریه دختر ازش ساعت بپرسه میگه سا عت 7و2ودقیقه و 24 ثانیه و اینم شماره تلفن من...... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

20-
دختر ترشیده میشه اما پسر نه!

21-
اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه پسره فکر میکنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم ورو هستش!                         

22- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمیفهمند میزن زیر خنده ومیگن خیلی با حال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص میخورن وفکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!

 

 

پیشاپیش عید سعید باستانی رو

                         تبریک میگم به همـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

اشالا که سال بسیا خوبی داشته باشین

 

                                                                                         سربلند و پیروز باشید

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 22:57  توسط سعید  | 

 

زرتشت در روز ششم فروردين ماه، در سرزمين آرياها در حوالي درياچه اروميه (چي چَست)، چشم به جهان گشود. تاريخي كه زرتشت، پيامبر ايران باستان به دنيا آمده، بين مورخين اختلاف زيادي وجود دارد. مورخين شرقي و اسلامي‌ زمان زرتشت را در حدود 600 تا 900 سال قبل از ميلاد و مورخين يوناني تا حدود 6000 سال قبل از تولد حضرت مسيح مي‌دانند. اما آنچه معقول تر به نظر مي‌رسد اين است كه زمان زرتشت را در ميان سالهاي 900 تا 1500 پيش از ميلاد مسيح فرض كنيم.

البته زرتشتيان ايران در حال حاضر به نظر استاد ذبيح بهروز، استناد كرده و زاد روز اَشو زرتشت را 1768 سال پيش از ميلاد مسيح مي‌دانند.

نام زرتشت در اوستا «زره توتشتره» است که به معني «دارنده شتر زرد» و «ستاره زرين يا ستاره درخشان» ترجمه شده است که معني دوم درست تر است.

نام پدر زرتشت، پورشسب است كه از انديشمندان روزگار خود بود و نام مادرش دغدوي بوده است.

در اوستا اغلب نام «زرتشت اسپنتمان» آمده و اين دو علت دارد يکي اينکه جد نهم زرتشت، شخصي بسيار زاهد و پرهيزگار به نام اسپنتمان بوده که زرتشت خودش را از دودمان اسپنتمان مي‌خواند. علت ديگر اينکه کلمه اسپنتمان به معني مقدس و پاک است، پس بنابر اين زرتشت اسپنتمان را مي‌توان به زرتشت مقدس نيز ترجمه کرد. زرتشت، از سن 7 تا 20 سالگي تحت آموزشهاي دانشمندي بنام «برزين كورس» بود. در اين سالها بسياري از ابهامات براي او بوجود آمده بود که کسي ياراي پاسخ گويي به آن را نبود. وي تصميم گرفت که خدا را بهتر بشناسد، منشا نيکي و بدي را دريابد، به سرشت آدميان پي ببرد که چرا گاهي نيکند و گاهي بد، فلسفه آفرينش را در يابد، راه راستين زندگي را پيدا کند و بداند که انسان چگونه رستگار مي‌گردد و چگونه مي‌توان شرايط بهتر زندگي کردن را براي مردم فراهم آورد.

به اين خاطر در سن 20 سالگي به غاري در كوه سبلان (اشيدرنه) رفت تا اينکه در سن 30 سالگي با عزمي‌ راسخ جواب تمام سئوالات خود را دانست و پي به راز هستي برد و به پيامبري مبعوث گرديد و از آن به بعد رسالت خود را بر همگان اعلام نمود.

اشو زرتشت، هيچگاه با اهورا مزدا روبرو نشد بلکه تنها در وجدان خود اهورامزدا را ديد و پيام او را دريافت کرد. اين همان ارتباطي است که بين اهورامزدا و آدميان از راه خرد، وجدان، مهر و ديگر فروزه هاي اهورايي بر قرار مي‌شود. وي در ميان ايرانيان با خرافات مذهب باستاني آريايي‌ها از جمله خرافه پرستي و قرباني كردن حيوانات كه به معيشت گله داري آسيب مي‌رساند، بشدت برخورد کرد.

اولين کسي که از قومش به آيين وي گرويد پسر عمويش، «ميديوماه» بود. زرتشت، مدت 10 سال به تبليغ دين خود در غرب ايران پرداخت و چون پشتيباني نيافت و سران منطقه منافع خود را در خطر ديدند، قصد جانش را كردند و بدين ترتيب بود که وي بناچار، راهي شرق ايران شد و در شهر بلخ به ترويج دين خود پرداخت. پس از مدتي توانست، گشتاسب کياني، فرمانرواي بلخ را به دين خود در آورد و طولي نكشيد كه سراسر ايران زمين به آيين زرتشت گرويدند. زرتشتي شدن مردم، باعث پيشرفت سريع ايرانيان شد و اين امر باعث حسادت پادشاه توران زمين شد که در نتيجه جنگ‌هاي متعددي‌ هم بر پا شد.

سرانجام هنگاميكه گشتاسب كياني يا ويشتاسب (فرمانرواي بلخ) و پسرش اسفنديار از پايتخت خارج شده بودند، ارجاسب۱، كه دشمن ديرينه ايرانيان بود از فرصت استفاده كرد و با لشگري بسيار، دروازه‌هاي شهر بلخ را با همه دلاوريهاي ايرانيان در هم شكست و هنگامي‌ كه زرتشت به همراه گروهي از پيروانش در آتشكده بلخ مشغول نيايش بود، توسط سردار توراني (توربراتور) در سن 77 سالگي به شهادت رسيد و آن زمان برابر بود به تاريخ 5 دي ماه خورشيدي و برابر با 11 دي ماه در تقويم زرتشتي.

۱) ارجاسب، نام پادشاه توران و برادر زاده افراسياب است كه عاقبت به دست اسفنديار روئين تن پسر گشتاسب كياني كشته شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 3:30  توسط سعید  | 

اینو با میل برام فرستادن منبع ناشناسه ولی دستش درد نکنه هرکی هست- البته ایرونیام از تالارای نیک صالحی گرفته مطلبو)
اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه. يعنی در اين عمل فرد اونقدر خودشو می‌کشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنج‌های فراوان يا بالعکس صورت مي‌گيره.
به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نيست ولی بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش مي‌ارزه. من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش هم مردم ولی همچين بگی نگی بدم نيومد.
و اما...
برخلاف نظر خيليها که می‌گن خودکشی خيلی راحت و سهله بايد بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست. هر کاری قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشي هم جدا از اين مطلب نيست .
اول از همه اون کسايي که می خوان خودکشی کنن رو دسته‌بندي مي‌كنيم:
1- کسی که در عشقش شکست خورده
2- کسی که ور شکست شده
3- کسی که قاط زده.
4- کسی که از زندگی خير نديده.
5- کسی که بدجوری روش فشار اومده.
6- کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه.
7- ...و خلاصه هر کسی که يه جورايي به آخر خط رسيده.
افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم می‌رن، ولی خدا همشون رو رحمت کنه.
شما جزو كداميك از دسته‌هاي بالا هستيد؟
اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد برای خودتون ببازيد و بعد بقيه شو بخونيد.
حالا فرض می‌کنيم: طرف تنها مياد توی يه اتاق و در رو قفل مي‌كنه و عزمشو برای خودکش جزم مي‌كنه. به دور برش نگاه مي‌كنه و اين وسايل رو مي‌بينه:
1- طناب.
2- سيخ کباب.
3- کبريت آغشته به بنزين .
4- قرض دياز پام.
5- آمپول هوای تهران.
6- دندون مصنوعی حاج خانمشون.
7- لوله گاز.
8- پاکت نايلون.
9- چاقوی ميوه بری.
10- نخ کاموايي.
11- سوزن لحاف دوزی.
12- تيغ ريش تراشی مصرف شده.
13- مرگ موش.
خب... براي شروع بد نيست.
ولی نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب مي‌كنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلی مهمه»!
فرض کنيد درب اتاق شما رو می‌شکنن و شما رو در حالتی پيدا می‌کنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب می‌خوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقای پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايی شلوارتون هم خيسه.
نه... خودتون جای تماشاگرا باشين، حالتون بهم نمی‌خوره؟ احساس انزجار بهتون دست نمی‌ده؟
قيافه شما بعد از خودکشی بايد از هميشه معصومانه تر... از هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتنی‌تر باشه تا دل همه حسابی بسوزه.
با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزی... و خفه‌گی با گاز رو خط بگيريد.
يه بنده خدايي از دوستان، خيلی جالب خودکشی کرده که در نوع خودش يه ابتکاره.
ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد!
فقط بدی کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتای شصتشو از توی دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشی ترحم کسی رو بر می انگيزه؟
يا اونايي که روی سرشون نايلون می‌کشن و دور گردنشون روی نايلون رو با طناب می‌بندن و يا اونايي که خودشون رو جلوی ماشين ميندازن و له می‌شن... اينا همشون ديوونه‌ان.
خودکشی ايده‌آل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبی، بدون تاثيرات بد و منفی روی صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاری و... باشه .
ژاپونی‌ها يه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روی سينه فرو می‌کنن توی قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس می کنيد که توی سينه تون آب جوش داره قل مي‌زنه. ولی حداقل، عوارض ظاهری نداره. ولی بديش اينه که حتما می‌ميريد.
در صورتی که خودکشی وقتی خوبه که شما نميريد.
يه جور خودکشی که بيشتر بين شکمو‌ها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه. اين نوع خودکشی خيلی حال داره... چون حداقل گشنه نميميری! و خوبی مهم ترش اينه که به سر منزل مقصود هم نمی‌رسی و معمولا زنده می‌مونی. نمونه‌اش اينكه: يه بنده خدايي که با سی‌تا قرص ديازپام خودکشی کرد و دور و بری‌ها به هوای اينکه مرده خاکش كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد و ديد: ای دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو می‌جوه. زنده بگوری خداييش وحشتناکه....
اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد:
يه موضوع مهم توی خودکشي، پشيمونی ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو مي‌کشن، وسط يا آخر کار پشيمون می‌شن و اين در حاليه که هيچ راهی برای برگشت نيست. يه يارويي برای خودکشی يه تيکه پارچه رو گلوله می‌کنه و فرو می‌کنه توی حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولی همون لحظه پشيمون مي‌شه و اين درحاليه که داره خفه می‌شه... يارو می‌دوه بيرون و از شدت عجله از روی پله‌های آپارتمان پرت می‌شه پايين و می‌ميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزی اعلام شد نه خفگي!
نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولانی باشه:
مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلی طول می‌کشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگی خون روی زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد.
يا استفاده از گاز شهری امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روی هوا !
پس عاقلانه تر رفتار کنيد.
تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد:
1- زمان خودکشی رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش)
2- مبادا بعد از خودکشی از ريخت و قيافه بيفتيد.
3- بهترين لباستونو تنتون کنيد.
4- حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشی رو شرح بديد و انگشت هم بزنيد.
5- خواهشا زياد کثيف کاری نکنيد.
6- موقع خودکشی لبخند بزنيد تا لبخند روی لبتون باقی بمونه.
7- لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلی وحشتناکه.
8- يه بسته دستمال کاغذی حتما روی ميزتون باشه.
9- اتاقتونو قبل از خودکشی مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست.)
10- رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد.
11- يه جوری خودکشی کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد.
12- دليلتون برای خودکشی قانع کننده باشه.
13- برای مسايل عشقی خودکشی کردن کار الاغاست... بلانسبت شما.
14- قبل از خودکشی حتما يه فال حافظ بگيريد.
15- قبل از خودکشی استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک يادتون نره.
16- بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشيد.
17- اگه توی دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلی رمانتيکتر و رويايي‌تر به نظر مياد و اشک آور تره.
18- در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه.
19- قبل از خودکشی حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه.
20- خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد.
حالا جديد ترين و راحت ترين روشهای خودکشی:
برای جنس نرينه:
«استفاده از جوراب»
تخت خواب رو آماده کنيد.
تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو .
خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو .
هيچ راه نفوذی برای هوا نذاريد.
يک ساعت بعد... شما مرديد.
خدا رحمتتون کنه.

برای جنس مادينه:
« سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنيد.
بريد زير پتو.
اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه.
حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روی تنتون راه ميره.
خواهش می‌کنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد.
مرسی...
توی جهنم می‌بينمتون.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 21:56  توسط سعید  | 
 

                                  

 

تنها بازماندة یک کشتی شکسته به جزیرة کوچک خالی از سکنه ای افتاد.او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد اگر چه روزها افق را به امید یاری رسانی، از نظر می گذراند کسی نمی آمد.سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پارهها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیانبار محافظت کند و داراییهای اندکش را در آن نگه دارد.
اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به سمت آسمان می رود. متاسفانه بدترین اتفاق ممکنه افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه بر جا خشکش زد.فریاد زد  : خدایا تو چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟
صبح روز بعد با بوق کشتی که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.کشتی آمده بود تا نجاتش بدهد. مرد خسته از نجات دهندگان پرسید: شماها از کجا فهمیدید من در اینجا هستم؟
ما متوجه علاءمی که با دود می دادی شدیم"

وقتی اوضاع خراب می شود نا امید شدن آسان است.ولی ما نباید دلمان را ببازیم چون حتی در میان درد و رنج دست خدا در کار و زندگی مان است.
پس به یاد داشته باش: دفعه دیگر اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد،ممکن است دودهای برخاسته از آن علایمی باشد که عظمت و بزرگی خدا را به کمک می خواند.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 17:1  توسط سارا  | 

                                        

از ديرباز بشر به پديده عشق علاقه مند بوده است اما تـاامـروز تعريف دقيق و فراگيري از عشق كه بتــوانـد هـمه راقانع سازد ارايه نگرديده است. برخي معـتقدنـد كـه بـطـورغريزي عشق را مي شناسند بنابراين اصلا زحمت تعريفكـردن آن را بـه خـود نـمي دهــنـد. امـا درسـالـهـاي اخـيـردانشمندان تـحـقـيـقـات گـسترده اي درباره عشق صورتداده و به يافته هاي بسيار جالبي نيز دست يافتـه انـد. ازجمله آنها مـيـتـوان به فرضيه: "مثلث عشق" اشاره كـرد. اين فرضيه عشق را به سه مولفه تقسيم بندي مـيـكنـد:صميميت، شهوت(هوس) و تعهد.

هـمچنـيـن بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است:


1- اروس(EROS): عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند
.

2- لودوس(LUDUS): عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد
.

3- فيلو(PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد
.

4- استورگ(STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت
.

5-
پراگما(PRAGMA): عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك
.

6-مانيا(MANIA): عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه
.

7-اگيپ(AGAPE): عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر
.

پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند


   مثلث عشق                     

تجربه عشق شامل عملكرد اجزاء صميميت، هوس(شهوت) و تعهد ميباشد. شما براي دسـتـيـابـي بـه يك رابـطه سـالم و پـايدار مـي بــايد اعتدال را ميان اين سه عنصر برقرار سازيد. اكنون به تعريف آنها ميپردازيم:

تعهد: تا چه اندازه شما خود را وقف آن ميكنـيد كه رابطه يتان را شاداب و با طراوت نگاه داريد؟ و يا تا چه اندازه با يارتان صادق مي بـاشـيد؟ شـامل مسئوليت پذيري، وفاداري و وظيفه شناسي ميباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است كه اكـثر موانع و مشكلات را مي توان با كمك يكديگر از ميان برداشت - وفادار حتي در سخت ترين شرايط
.

صميميت: نزديكي در رابطه - اموري كه شما و يارتان در آن سهيم مي بـاشـيـد اما فرد ديـگري از آنـها آگـاهـي ندارد - رازها و تجربـيات فردي و مشترك - صميميت امري فراتر از نزديكي جنسي و فيزيكي مي باشد. تا چه اندازه شـما در كنـار يـارتان احـساس راحت بودن ميكنيد؟ آيا قادر به بيان عقايد و نقطه نظرهاي خود ميباشيد ؟ بـدون آنـكه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نكوهش شدن واهمه داشته باشيد؟ آيا هنـگامي كـه صحبت ميكنيد واقعا به حرفهاي شما گوش ميدهد؟


هوس و شهوت: انرژي بخش رابطه يتان مي بـاشد. تمايل بـه بازگشت به منزل، تـنها براي كنار يار بودن - هوس فوريت ، شهوت و تمايلات جنسي، رمانتيك بودن، اشـتـيـاق براي در كنار هم بودن و رفع سريع موانع براي وصال ميباشد - احساسات شديد -جاذبه جسماني
.

اكـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرايط وجود و يا فقدان سه خصيصه فوق در يك رابطه توجه كنيد
:

تعهد+صميميت و فقدان هوس: ايـن رابـطـه در خـطـر فروپاشي قرار ندارد اما نيازمند خلاقيت و انگيزه براي شعله ور ساختن مجدد عشق ميباشد.

تعهد+هوس و فقدان صميمـيت: ايـن رابـطه عذاب آور است - گـاهـي اوقـات انـگـيـزه شديدي آنها را جذب يكديگر ميكند اما سرانجام به ياس و ناكامي منجر ميگردد زيرا قادر به آن نميباشند كه رابطه يشان را عميق تر سازند. يا آنكه افكار،علايق و آرزوهاي قلبي يكديگر را بشناسند
.

صميميت+هوس و فقدان تعهد: اين رابطه يك شبه است-كشش و اشتياق شديدي حكمفرماست اما عدم امنيت از آنـكه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مايوس ميسازد. عشق رمانتيك
.

صميميت و فقدان هوس و تعهد: علاقه
.

هـوس و فـقـدان صـمـيـميـت و تعهد: عشق شيدايي
.

تعهد و فقدان صميميت و هوس: عشق تو خالي و راكد
.


هوس+صميميت+تعهد = عشق كامل و مطلوب

 . : سر بلند و پیروز باشید : .    

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 13:4  توسط سعید  |