تبليغاتX
ایرونیا

 

                              

 

من خیلی وقته همش پیش خودم فک میکنم خانومها نو آوری و اختراعی از خودشون ندارن رفتاراشونم از آقایون نگرفتن پس از کجا فاکتور های رفتاریشونو آوردن امروز داشتم به این سوالم فک میکردم که دیدم اکثر رفتاراشونو میشه به کامپیوتر نسبت داد  

                                                         خودتون ببینین

 

زن مدل هارد ديسک: همه چي يادش مي‌مونه، تا ابد!

زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از ديده برفت!

زن مدل ويندوز: همه مي‌دونن که هيچ کاري رو درست انجام نمي‌ده، ولي کسي نمي‌تونه بدون اون سر کنه!

زن مدل اکسل: مي‌گن خيلي هنرها داره ولي شما فقط براي چهار نياز اصلي‌تون ازش استفاده مي‌کنين!

زن مدل اسکرين سيور: به هيچ دردي نمي‌خوره ولي حداقل حوصله آدم باهاش سر نمي‌ره!

زن مدل سِروِر (Server): هر وقت لازمش دارين مشغوله!

زن مدل مولتي‌مديا: کاري مي‌کنه که چيزهاي وحشتناک هم خوشگل بشن!

زن مدل سي‌دي درايو: هي تندتر و تندتر مي‌شه!

زن مدل ئي‌ميل: از هر ده‌تا چيزي که مي‌گه، هشت‌تاش بي‌خوده!

زن مدل ويروس: به نام «عيال» هم معروفه. وقتي که انتظارش رو ندارين، از راه مي‌رسه، خودش رو نصب مي‌کنه و از همه منابعتون استفاده مي‌کنه. اگر سعي کنين پاکش کنين، يک چيزي رو از دست مي‌دين، اگه هم سعي نکنين پاکش کنين، دار و ندارتون رو از دست مي‌دين!

 

شما چی فک میکنین آیا با نظر من موافقین ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 23:28  توسط سعید  | 

 

 

                                

                               

اگر می بینی زنده ام، نفس می کشم، تنها به خاطر وجود تو است....
اگر می بینی شادم، خندانم،با وجود اینکه این همه غصه در دل دارم، تنها به امید بودن تو است......
اگر می بینی آرامم، بی تابم، سر به زیر، ساکت و گوشه گیر،فقط به خاطر عشقی است که از سوی تو در دلم نشسته است....
اگر دیدی گریانم، خسته ام، شکسته ام، پریشانم بدان که دلم بد جور هوای تو را کرده است و دلم دیگر طاقت دوری تو را ندارد !
اگر دیدی نیستم، نه صدایی نه خبری از من نیست بدان که از عشق تو مرده ام
آری از عشق تو مرده ام عزیزم......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 14:35  توسط سارا  | 

 

چندین روش برای خواستگاری وجود داره.

                                                                       

1- مثل زمان ناصر الدین شاه ننه جون و بی‌بی صغرای معروف و آبجی‌جون و خاله اقدس و عمه کلثوم رو مثل گروه بازرسین سازمان ملل راهی خونه‌های مردم کنیم تا دختر بیچاره اونارو با ذره بین کنکاش کنن و هزار و یک عیب روش بذارن و چای و میوه‌ای خورده عزم را برای یافتن دختر شاه پریان جزم نمایند. و همینطور هی برن و هی بیان تا یکی رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببینیدش و تموم. خلاص.

2- مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بیفتین توی خیابونای خلوت و تا از یکی خوشتون اومد برید جلو و خیلی مودبانه باهش آشنا بشید و بعد دستش رو بگیرید ببرید توی یک کاباره و بعد از شنیدن ترانه‌ای از مرضیه ازش درخواست ازدواج کنید و اونم یه لبخند شرم گینانه بزنه و بله رو بگه و بعدا اگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگین
.
3- مثل همین زمان رفتار کنین و برین دانشجو بشین و توی دانشگاه با یکی سر حرف رو باز کنید و بعد کم‌کم ازش خوشتون بیاد و بعد براش نامه بنویسید و یواشکی بهش بدید و دلتون تاپ تاپ کنه و بعد هم بی‌سروصدا عقد بشین و سر کلاس همش به هم نگاه کنید.

4- مثل زمان آینده رفتار کنید و به دوست دخترتون بگین یک نفر براتون پیدا کنه و بعد همراه همون دوست دخترتون یه شاخه گل بخرید و برید خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اینکه دلش نشکنه حداقل باهاش دوست بشید.

5- روش خشن‌تری هم هست که باید یک شیشه اسید بخرید و برید سر راه طرف و تهدیدش کنید که یا زنتون بشه یا شیشه اسیدو روی خودتون می‌ریزید.

ویا اصلا میشه هیچکدوم ازین دردسرا رو متحمل نشد و همون طور که این عکس برامون میگه مثل آدم، مسیر عادی زندگی رو طی کرد و ازدواج ممنوع 

 

و اینم جدید ترین مدل تزئین کیک عروسی                      

         آخییییی . بیچاره آقایون          

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 23:20  توسط سعید  | 
 

                               

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند. فرشته پری به شاعر داد و شاعر، شعری به فرشته.
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت: دیگر تمام شد. دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود. زیرا شاعری که بوی آسمان را بفهمد، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد آسمان......

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 13:35  توسط سارا  | 

روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه
وقتي در حال گريه كردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟
هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت. '' آيا اين تبر توست؟'' هيزم شكن جواب داد: '' نه

فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه
فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟

جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد
(يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. (هههههههه)

هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟
اوه فرشته، زنم افتاده توي آب

فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟

''
آره '' هيزم شكن فرياد زد

فرشته عصباني شد. '' تو تقلب كردي، اين نامرديه"

هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. ميدووني، اگه به جنيفر لوپز '' نه'' ميگفتم تو ميرفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز ''نه'' ميگفتم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم ميگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره

                      بیچاره مردا  دوس ندارن که دروق بگن گاهی مجبور میشن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 18:36  توسط سعید  | 
 

اگه هنوز مامور سر شماری نیومده بشمارتت

                          منتظرش نمون چون تورو آخر پاییز میشمرن جوووووجه   

                                                                                              

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 13:1  توسط سعید  | 
 

                       

 

به یاد داشته باش
 هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کنی
کسی هست که تو را عاشقانه می نگرد
و منتظر توست
اشکهایت را پاک می کند
تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت
به یاد داشته باش
هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کنی
اگر باور داشته باشی می بینی
که ستاره ها هم با تو حرف می زنند
باور کن که با او تنها نیستی هرگز
کافی است
عاشقانه به آسمان نگاه کنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 8:49  توسط سارا  | 

سوالات مامور آمار و جواب های ...

آبادان
- سلام
-سلام ولک
- شما چند تا فرزند دارید؟
- به تو چه کوکا!!!
-ای بابا ! آقا من مامور آمار هستم!
-خو کوکا منم مامورم !
-کارتتون لطفا
-خودت کارتت لطفا!!
- آقا اصلا شما بچه داری!؟!؟
- نه کوکا تموم کردیم!
-خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!

خرم آباد

- سلام
- کر سلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- 11 تا دختر 16 پسر جمعا 35 تا .
- شغل
- فروش بیل و کلنگ یه باشگاه بدنسازی هم دارم !
- تحصیلات ؟
- سیکل
- متشکرم.

قم
- سلام حاج آقا
-سلام علیکم و رحمه الله برادر . خسته نباشید . خدا قوت ان شاالله . الله اکبر.
-ببخشید حاج آقا شما چند تا فرزند دارید؟
- دو تا , یه دختر یه پسر
- شغل
- مداحی . نوحه خونی . فروش البسه روحانیون و طلبه ها . مدیریت خانه عفاف.
-تعداد همسر ؟
- 55 تا
- بله!؟!؟!؟!؟!؟!؟! ببخشید بچه هاتون زن زاییدن یا زناتون بچه زاییدن؟!
- 54 تا صیغه یک نفر هم نکاه.
- صحیح .
- وقت نماز برادر امری با من نیست؟
- نه متشکرم


شیراز
- سلام
-سلام کاکو
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سه تا کاکو
- تعداد دختر و پسر ؟
- سه تاش دختره کاکو
- شغلتون ؟
- لوازم آرایشی بهداشتی میفروشم کاکو.
- در آمد متوسط ماهانه؟
- 15 میلیون تومن در ماه کاکو.
- ببخشید شما خلبان هستید یا کاسب!!!!!؟؟؟؟
- نه جون کاکو من کاسب لوازم آرایشی هسم !

عرب
- سلام
- السلام علیک!
- شما چند تا فرزند دارید؟
-244 تا
- چند تا دختر چند تا پسر!؟
- 200 تا پسر آمار دخترام هم به تو مربوط نی!!!!
-متشکرم!!! خدانگهدار                                                           - فی امان الله

اصفهان
- سلام
-سلام دادا
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سی و سه تا
- چند تا دختر چند تا پسر ؟
- همش پسرس دادا
-تحصیلات؟
- دکترای متالوژی گرایش ذوب آهن .
-شغل؟
- برج ساز .
- وسیله نقلیه دارید؟
- بله . یه ژیان دارم.

زاهدان
- سلام
-شلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- شی و هفتا داشتم الان شه تاش مونده!
- جان!؟!؟!؟ منظورتون چیه!؟!؟؟!
- شی تاشون تو درگیری با نیرو انتظامی کشته شدن!
- متاسفم . حالا باقیمانده چندتا دختر و چند تا پسر؟
- شه تا دختر
- شغل ؟
- مامور نیروی انتظامی . شتاد مبارزه با مواد مخدر
-بسیار عالی!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 22:38  توسط فیروزه  | 
 

 

  

 از وقتی برای دخترا راهنمایی کردم چی کار کنن که جواد شن آقا پسرای گل هم کشتن منو انقد اصرار دارن که اونارم راهنمایی کنم که بتونن در نبرد جوادترین فرد روی زمین پیروز میدون باشن کم نیارن در برابر دخترا منم کلی تلاش کردم تا تونستم واسشون مواردی رو پیدا کنم

امیدوارم این راهنمایی ها راه گشای کارتون باشه :

يك عدد پيكان 57 مدل جوادي با لاستيك دور سفيد

نوشتن نام تايتانيك (به انگليسي) روي شيشه عقب پيكان                 

آهنگ تكنو گوپس، گوپس، با صداي بلند

دو تا بلندگو اضافي در ماشين

نوشتن عبارت: «چون كه تكي... با نمكي» روي صندوق عقب ماشين

پاتوقها: چمن‌هاي پارك ساعي و شهربازي

پاتوق اينترنتي: انجمن پندار و ياهو مسنجر

تكه كلامها: هوچيكتيم، كرتيم و زت زياد

ژل به مقدار زياد و مدل ميكروبي توصيه مي‌گردد

ماشين مورد علاقه: پيكان آردي (جواد مخفي)
                        
شخصيت مورد علاقه: علي پروين                                            

این که همیشه بشینی تو راهروهای

                   دانشکده فنی 6600 رو تو دستت بگیری باهاش آهنگ پخش کنی

تو دانشگاه با استاد دزفولی حرف بزنی

                 ( اگه بلد نیستی تا دیر نشده برو تمرین کن زبون دزفولی رو یاد بگیر )

اگه استاد دانشگاه هستی با موتور بری دانشگاه

                  ( قابل توجه برای استاد پوزن عزیز که می یکی خیلی دوسش دارم )

سر کلاس بخوای استاد سالمی گماری                                         

                     رو صدا کنی بهش بگی آقا اجازه ( اینم قابل توجه آقا احسان گل )

هر روز چند ساعت از وقتتو تو راروهای دانشکده معماری بگذرونی                   

با دوستات بشینین تو فضای سبز بین سلف و دانشکده فنی سیگار بکشین     

به اعتقاد فیروزه خانوم عزیز ( نویسنده همین وبلاگ ) یکی دیگه از این موردا اینه که وقتی کسی از اعضا وبلاگو به روز کرد یکی دیگه پشت سرش بره اونم دوباره بروز کنه وبلاگو

                                                                                          پیروز و سربلند باشین  

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 13:4  توسط سعید  | 

 

 منم برای انتخاب بینی روش مایکل جکسونو تایید میکنم .

 شما چطور ؟ چه روشی برای انتخواب بینی مناسب دارین ؟ 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 20:50  توسط سعید  | 
شكوه سيزدهم آبان را پاس مي داريم زيرا مردانگي و فتوت ايثار و از خود گذشتگي و دشمن ستيزي با سران كفر را مقدس مي دانيم. ياد همه شهيدان اين روزهاي بزرگ گرامي باد و خاطره سيزده آبان هميشه در جانها جاودان باد.

                                   

سيزدهم آبان روزي است كه جوانه هاي سبز ايمان روييد و دانش آموزان مسلمان به نشانه اعتراض به حكومت، در دانشگاه تهران اجتماع كردند و تاريخ، شاهد خون به ناحق ريخته آنان شد. دانش آموزان انقلابي برخاستند تا نورگوهر دانش و دانش آموزي را در آيينه حماسه ودليري بتابانند و غبار خودباختگي را از سيماي مدرسه بروبند. آنان برخاستند تا انقلاب ننشيند و فرياد كردند تا جهان، پيام انقلاب را بشنود.

                                          

اينك ما مانده ايم با خاطرات آن روزها و مي دانيم كه امروز اگر به سايه راحت نشسته ايم، مديون استقامت شهيداني هستيم كه در آشوب ظلمت چيره، به مصاف شب رفتند تا ايمان خفته انسان را به سامان صبح برسانند.

ياد همه شهيدان دانش آموز، گرامي و خاطره سيزدهم آبان در جانها جاودانه باد!

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 9:28  توسط سارا  | 
 

                                             

پس جوانی گفت:


                     از دوستی


                               بگو.


و او چنین در پاسخ آمد:

دوست پاسخ نیاز آدمی است. و کشتزاری است که با عشق بارورش کنید و با سپاس خوشه هایش برگیرید.
هم سُفره باشد و هم آتشگاه ،
که گرسنگیِ روح بر او آورید و آرام جان در او جویید.
چون دوست سخن از خیال خود گوید، عقل به هیچ انگارید و جز شرح رضایت بر لب نیارید؛
و چون آهنگ سکوت کند، دل غوغای تپش وانهد که خاموش نجوای قلب او بشنود؛
چونکه به قاموس دوستی، امید و انتظار، اندیشه و آرزو، جمله در سکوت زایند و خاموش در سخن آیند، بی نیاز کلام و فارغ از نام، به شادمانی ژرفی که نهان ماند و در فریاد نگنجد.
از دوست، چون زمان مفارقت فرا رسد، اندوه به دل نگیرید،
که به قامت او، آنچه عزیزتر می دارید، به روزگار جدایی دل انگیزتر به جلوه آید و مطبوع تر رخ نماید، هم بدان سان که رهروان را بلندای قله، از دور دستِ دشت بهتر عیان شود.
و دوستی را به طلبِ هیچ مقصود نخواهید مگر اعتلای روح.
چرا که عشق اگر مقصدی تمنا کند، بغیر آنکه پرده خویش برگیرد و راز خود برنماید، باری نام عشق نگیرد و خود حجابی شود سترگ که دامن گسترد و غیر بیهودگی بار ندهد.
و پیوسته آنچه خوشتر می دارید و عزیزتر می شمارید در کار دوست کنید.
چون لازم آید جزر دریای شما باز شناسد، هم رخصت دهید که در طغیان آن نظر کند و مد آن دریابد.
و این چه باشد که به کشتن وقت، مصاحبت دوست طلب کند؟
غنیمتِ همراهی او را همیشه به قصد زیستن لحظه ها بجویید، به عزم سیر در اعماق زندگی؛
که او جام نیاز پر کند نه گودال بطالت.
به روزگار شیرین رفاقت، سفره خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید.
به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل، سپیده می دمد و جان تازه می شود.


                                             برگزیده از کتاب پیامبر نوشته....جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 23:16  توسط سارا  | 

 

**********************

در راستان اينكه هر روز مشاهده مي‌كنيم                 

مردم علاقه زيادي به جواد شدن دارند، اين هم راهنماي جواد شدن

                                                       چگونه جواد شويم (براي دختران)


     ۱. داشتن يك سگ از نوع پشمالو و بردن آن به همه‌جا

     ۲. پاتوقها: پاساژ گلستان و شهرك غرب

     ۳. اصولا جزو شاگردان درس‌نخوان باشيد.

             چون اگر پرسيدند چرا فلان درس را ننوشتي؟

                        فورا جواد بدهيد: ديشب تا ديروقت مهماني بوده‌ايد و وقت نكرديد

     ۴. مانتو بايد بسيار كوتاه باشد، حداقل تا كمر

     ۵. در هر موضوعي كل بيندازيد. چون از قديم گفته‌اند: كل بيندازيد تا كم نياوريد

     ۶. علاقه به سوزان روشن و شهره

     ۷. حضور در كليه اردوها

     ۸. هميشه در جيب خود مقداري مايه‌تيله داشته باشيد

                                                     تا دوستانتان را (حتي به زور) مهمان كنيد

     ۹. ديدن فيلمهاي «من ترانه 15 سال دارم» و «زندان زنان» توصيه مي‌شود

   ۱۰. اگر ماشين هم داريد و يك سي‌دي از آينه آن آويزان كرده‌ايد كه ديگر نور علي نور علي

                     موفق باشین

                 اشالا که شما بتونین جواد ترین تریپو داشته باشین

 

در مطلب بعدیم پسرا رو راهنمایی میکنم که چطوری

                                   به آرزوی دیرینشون یعنی جواد تر شدن باشه برسن  

و در آخر نمی خوام وارد سیاست شم

   انرژی هسته ای رو نمی دونم ولی انرژی جنبشی که دیگه حق مسلم ماست

پس ورزش و تندرستیتون فراموشتون نشه    

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 21:34  توسط سعید  | 

 پسر:سلام،خوبي؟مزاحم نيستم؟

دختر:سلام،خواهش مي كنم،asl plz؟

پسر:تهران/ وحيد/26وشما؟

دختر:تهران/نازنين/22

پسر:؟‌‌‌ااا ،چه اسم قشنگي!اسم مادربزرگ منم نازنينه!

دختر:مرسي،شما مجردين؟

پسر:بله،شما چي؟ازدواج كردين؟

دختر:نه،منم مجردم،راستي تحصيلاتتون چيه؟

پسر:من فوق ليسانس مديريت از دانشگاهMIT آمريكا دارم،شما چي؟

دختر:من فارغ التحصيل رشته ي گرافيك از دانشگاه سوربن فرانسه هستم.

پسر:wowچه عالي!واقعاً از آشناييتون خوشحالم.

دختر:مرسي.منم همينطور.راستي شما كجاي تهران هستين؟

پسر:من بچه ي تجريشم،شما چطور؟

دختر:ماهم خونمون اونجاس،شما كجاي تجريش ميشينين؟

پسر:خيابون دربند،شما چي؟

دختر: خيابون دربند؟!كجاي دربند؟

پسر: خيابون دربند، خيابون .......،كوچه........،پلاك.........،شما چي؟

دختر:اسم فاميلي شما چيه؟

پسر:من؟حسيني،چطور؟

دختر:چي؟وحيد تويي؟خجالت نمي كشي چت مي كني؟تو كه گفتي امروز با زنت ميخواي بري قسطاي عقب مونده ي خونه رو بدي،مكانيكي رو ول كردي نشستي چت مي كني؟

پسر:ا عمه ملوك شمايين؟چرا از اول نگفتين؟راستش!راستش!ديشب مي خواستم بهتون بگم امروز با فريده....آخه مي دونين....

دختر:راستش چي؟حالا آدرس خونه ي منو به آدماي تو چت ميدي؟مي دونم به فريده چي بگم!

پسر:عمه جان!تورو خدا نه!به فريده چيزي نگين!اگه بفهمه پوستمو مي كنه،عوضش منم به عمو فريبرز چيزي نميگم.

دختر:اووووم خب!باشه چيزي بهش نميگم!ديگه اسم فريبرزو نياريا!راستي من بايد برم عمو فريبرزت اومد.باي

پسر:باشه عمه ملوك.باي.....
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 18:50  توسط فیروزه  | 

 

 

                                       

بخیل

 
یکی از بخیلان داشت در آب غرق می شد، کسی برفت و گفت: دستت را به من بده تا تو را بیرون بکشم. دست نداد. یکی از همسایگان مرد بخیل حاضر بود و گفت: نگو دستت را به من بده که او هرگز به کسی دست نداده است، بگو دست من بستان. چون بگفت: دست من بستان، گرفت و خلاص شد.

 

                                 
ازدواج

از یکی از فلاسفه پرسیدند:  مرد در چه سنی بهتر است که ازدواج کند؟گفت: هر سنی برای ازدواج مناسب است. زیرا زن جوان برای مرد جوان معشوقه است، برای مرد میانسال، رفیق، برای پیرمرد ، پرستار.

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 1:4  توسط سارا  | 
 

 

                             

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد،
خدا گفت: نه!
رها کردن کار توست ، تو باید از آنها دست بکشی.

از خدا خواستم شکیبایی ام بخشد،
خدا گفت: نه!
شکیبایی زاده رنج و سختی است.
شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است.

از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد،
خدا گفت: نه!
من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوری.

از خدا خواستم تا از رنجهایم بکاهد،
خدا گفت: نه!
رنج و سختی تو را از دنیا دور و دورتر، و به من نزدیک و نزدیکتر می کند.

از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد،
خدا گفت: نه!
بایسته آن است که تو  خود سر برآوری و ببالی اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوی.

من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند از خدا خواستم و باز گفت: نه!
من به تو زندگی خواهم داد، تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری.

از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند.

 و خدا گفت: آه سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 14:37  توسط سارا  | 
 

 

                          

 

تصور کنید بانکی دارید که در آن هر روز صبح 86400 تومان به حساب شما واریز می شود ود و تا آخر شب فرصت دارید که همه پولها را خرج کنید. چون آخر وقت حساب خود به خود خالی می شود در این وقت شما چه خواهید کرد؟؟

البته سعی می کنید تا آخرین ریال را خرج کنید . هر کدام از ما یک چنین بانکی داریم...بانک زمان
هر روز صبح در بانک زمان شما 86400 ثانیه  اعتبار ریخته می شود.و آخر شب این اعتبار به پایان می رسد. هیج برگشتی نیست و هیچ مقدار ازاین زمان به فردا اضافه نمی شود.


ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده می داند.
ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به دنیا آورده می داند.
ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند.
ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد.
ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده.
و ارزش یک ثانیه را آنکه از تصادفی مرگبار جان به در برده می داند.


هر لحظه گنج بزرگی است گنجتان را مفت از دست ندهید.
باز به خاطر بیاورید زمان به خاطر هیچکس منتظر نمی ماند.
دیروز به تاریخ پیوست فردا معماست.
و امروز هدیه است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 21:6  توسط سارا  | 
                              

 

 تا حالا فکر کردی چرا وقتی هوا داره تاریک می شه و خورشید به خواب می ره آسمون قرمزه؟؟

آسمن سرخ شده ؛  اما انگار انعکاس شرم زمینه.....

و زمین شرمگینه؛ چون یک روز دیگه گذشت ولی زمینیها آدم نشدند.......

باز هم به هم دروغ گفتند؛ باز هم عشق رو به بازی گرفتن؛ .... و باز هم خیانت کردند... به هم...به خدا ...به زمین و .............

به آسمون.......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 16:49  توسط سارا  | 
 

وبلاگ بچه ایرونی همزمان با فرارسیدن عید سعید فطر فعالیت خود را در لینک جدید ادامه خواهد داد

یعنی از لینک http://tapesh1986.blogfa.com 

                         به لینک جدید   http://www.ironia.blogfa.com

                                                                                              انتقال یافت.

Image hosting by TinyPic

ایرونی ها : فیروزه . سارا . فرشید . میلاد . مسعود . سعید

سر بلند و پیروز باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 9:2  توسط سعید  |